سالها پیروی مذهب رندان کردم
![]()
سالها پیروی مذهب رندان کردم
![]()
هر چه از سنگین دلان بر جان ما آید خوش
گر وفا آید خوش است
وگر هم جفا آید خوش است
(امام عبدالقادر گیلانی (تالشی))
مرا دیوانه نفسی هست
تن تاریک زندانش
خرد فرمانده زندان و او محکوم فرمانش
ز لامقراض آوردم
بریدم بند زنجیرش
ز الاالله نیرو دادم و تلقین ایمانش
چو نفی ما سوی بنمود و در توحید رو آورد
ز ایمان خلعتی پوشیده شد بر جسم عریانش...
(مرحوم علامه شفیقی)
حیدر بابا شیطان بیزی آزدیریب
محبتی اورکلردن قازدیریب
قره گونون سرنوشتین یازدیریب
سالیب خلقی بیر ,بیرینین جانینا
باریشیغی بلشدیریب قانینا
حلول سال ۱۳۸۸ را به تمامی دوستان و آشنایان
تبریک میگویم
امیدوارم که جمعمان جمع باشد
استاد شهریار

زندگانیم و زمین زندان ماست
زندگانی درد بی درمان ماست
راندهگانیم از بهشت جاودان
وین زمین زندان جاویدان ماست
گندم آدم چه با ما کرده است؟
کآسیای چرخ، سرگردان ماست
در قمار عشق میبازیم ازآنک
کاسه کوزهدار ما، شیطان ماست
عهد ما، انسان کاملتر شدن
وآنکه ناقصتر، کنون انسان ماست
هوشیاران آن جهانی، کین جهان
پایهاش بر غفلت و نصیان ماست
جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر
باز لفظ زندگان، عنوان ماست
جمع آب و آتشیم و خاک و باد
این بنای خانه ویران ماست
کائنات از ما طلبکارانند سخت
هر یکی را خشتی از ایوان ماست
چون ادا خواهیم کردن این قروض؟
باد هم باقی نه در دکان ماست
مور را مانیم کاندر لانهها
روز باران، هر نمی طوفان ماست
احتیاج.! این کاسه دریوزگی
کوزه آب و تغار نان ماست
آبروی ما به صد در ریخته است
لقمه نانی که در انبان ماست
دزدهای خانگی چون حرص و کین
روز و شب بنشسته پای خوان ماست
اصل ما عقل است و باقی هر چه هست
چون قفس زندان مرغ جان ماست
عقل ما سلطان و بازش پیروی
از هوای نفس نافرمان ماست
عقل را مسلوب دار از سلطنت
پس هوای نفس ما سلطان ماست
وآنچه حض نفس حیوانی در او
علت عقل، آفت ایمان ماست
گیرم از سرها گسست افسارها
داغ مهر بندگی بر ران ماست
باز هم تکرار آن ظلم عظیم
آنچه شرحش رفته در قرآن ماست
جز به اشک توبه نتوان پاک کرد
لکه ننگی که بر دامان ماست
عمر میآید به پایان، باز گرد
کین علاج رنج بیپایان ماست
میزبان را نیز با خود میبرد
مهلت عمری که خود مهمان ماست
زهر این پیمانه باید نوش کرد
زآنکه شرط لازم پیمان ماست
خضر راه خویشتن باش ای فقیر
چشم گریان چشمه حیوان ماست

شهریارا، هر غمی را داروییست
داروی دیوانگان دیوان ماست


خضر راه خویشتن باش
ای فقیر
چشم گریان چشمه حیوان ماست